قدردانیه!
دستاتون رو کرم بزنین بوسشون کنین ازشون تشکر کنین و بهشون بگین که چقدر دوستشون دارین و چقدر قدردانین از این بابت که همیشه پیشتون بودن اشکاتونو پاک کردن موهاتونو شونه کردن غذا بهتون دادن مشقاتونو نوشتن دکمه هاتونو بستن پتو رو کشیدن روتون و ...
عمه
بعد از کنکور عمو زنگ میزنه ..میگیمو میخندیم.. میپرسه نگفت هانا رازه رو؟ میخندی میگی راز؟ چه رازی؟ میگه ازش بپرس بگه بهت.. گیج میشی هی از هانا میپرسی هی از عمو میپرسی جوابی نمیگیری..عمو سر و ته ماجرارو به هم میاره و زود خداحافظی میکنه. هانا نمیگه..مامان نمیگه.. هیشکی نمیگه. دراز کشیدی صدای پچ پچاشونو...
◀️
من اگه یه روزی مردم، سریعا گوشیمو پیدا کنید، بپرید برید توی note گوشیم و پست موقتای وبلاگم. و همینطور که دارید میگید مرحوم چقدر بانمک بود، اشکم بریزین برای آنچه تا کنون نگفته عم هایم. ممنونم:")
قناری هستم، ۱۹ ساله!
به نشانه ی اعتراض تیشرت زرد قناری و شلوار مشکی میپوشم و میرم به تالار عروسی ای که برای بنده خدایی که از مکه اومده گرفتن و ما رو هم دعوت کردن و تاکیدم کردن که "میتونین لباس مجلسی بپوشین":) :|
6:55
یه مدته بیماری ۶و ۵۵ گرفتم. مغزم ساعت ۶و ۵۵ دقیقه ی صبح بیدارم میکنه و به محض اینکه چشمامو باز میکنم فکرا میان و میرن. یه چیزی تو مایه ی ساعت 00:00 که یه عده فاز و تعصب خاصی دارن روش. بعد ، اینکه میگم فکرا میان و میرن ، خیلی با شدت و سرعت بالایی انجام میشه در حدی که چشمامو به زور میبندم که دوباره خو...
پست موقت قدیم
نقل است از شیخنا در هفته ی آخر کنکور چنان بر وی ریزش مو آمد که در داستان ها و افسانه ها نشنیده ایم و نخوانده ایم. وی اما انکار کنان به مریدان خویش درس زندگانی میداد و سخنان گهر بار خویش را با صبر و حوصله بر آنان دیکته میکرد. ناگاه روزی در غیاب شیخ، مریدان بُرِس پر موی وی را پیدا کردند و چنان بر سر خ...
عمه / ۲
صبح ها هانا برای مدرسه رفتن خیلی اذیت میکند . همه ش خوابش می آید و گریه میکند که من اصلا مدرسه نمیخوام برم! مثلا فکر کن در خواب ناز باشی و ساعت ۶ونیم صبح با این وضعیت محکوم به بیدار شدن باشی.《صدای گریه، غرغر، من مدرسه نمیخوام برم》. برای همین روزهایی که فرداش تعطیل باشد من از او خوشحال ترم^_^ امروز ج...
هانای قشنگم
هانا: ینی فردا میری؟ من: آره[الکی] هانا: لازم نکرده-_- بمون. [همدیگر را بغل میکنند] + نمیدونم چطوری توصیفش کنم ولی انگار رفتم توی شبای طولانی و غمناکی که احتمالا قراره صدای باد بیاد و من دلم برای هانا تنگ شده باشه . ای خدایا
یادآوریه!
+++یادم باشه یادم باشه یادم باشه وقتی 80-70 سالم شد چرت و پرت نگم و با حرفام کسیو ناراحت نکنم ..سرم صرفا تو تلگرام و بلاگفا باشه یام که برا نوه هام بشینم لباس ببافم!!!
O__Oایه!
دیگه به درجه ای از امیدِ به قبولی من رسیدن مامان بابام که دارن با من بحث میکنن نرو دندونپزشکی برو پزشکی!!!!!!!!!!! +خدایا منو بکش ناموسا نظرت چیه؟
عوضیه!
+مامان..من عوضیم؟ - نه زیاد +مرسیD: - چرا این سوالو میپرسی؟ +منظورم این بود که منو با یه بچه ی دیگه عوضم نکردن وختی بیمارستان بودم؟ - آ! نه دیگه..بیمارستان نبودی که تو اصن..داستان جوب آبو یادته؟ >>مامانم خیلی مزاح میکنه تازگیا..قربونش برم منمرسی اه
کارنامه خر استیه!
فردا مراسم کارنامه بدیونه و من کماکان دارم به خانواده متذکر میشم که نمرات پیش دانشگاهی صرفا برای پاس شدنه!!!![چقدم مطمئن!!!حالا اومدیو پاسم نشدی-_-]خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار!! +و اینکه داشتم فکر میکردم بیاین یه کمپین درست کنیمو اسمشو بذاریم کمپین نه به پرسیدن معدل!بزرگ شدیم
بااای ایه!:)))
سلولای بدنم همه دارن جیغ میکشن و مقداری استرسشون بیشتر شده ولی خب سعی در کنترل کردنشون دارم! شاید نیام تا کنکور..باید نیام ..به عبارتی نباید بیام..حالا همون!:))) مراقب خودتون باشین..به دوس داشتنم در قلبتون ادامه بدین و سختیارو تحمل کنین که خوشی نزدیک است[الکی!]
مهدیه ایه!
سایت سازمان سنجش[کلیک]یه جوری رنگی رنگی مینویسه انگار مهدیه س[کلیک]!! والاع:))) +این یه چیزی بود که باید گفته میشد!رفتم دیگه واقعنی
کنکوریه!
عین همه ی وبلاگایی که کنکور دادن تو بلاگفا و بعدش نوشتن آخیششش بالاخره تموم شد!!منم الکی مثلا آخیشش تموم شد!:/ حالا یکی دو روز اینور اونور فرقی نداره که خب بیاین از صبح کنکور و اتفاقاتش شروع کنیم!!به صورت خودکار فک کنم ساعتای 5اینا بود که خودم یهو بیدار شدم دیدم هوا هنوز روشنه روشن نیس درکمال بیخیال
مردادیه!
مرداد، عاجزانه ازت میخام که نیای.. لطفا.. شهریور توعم که جای خود داری..نیاین هیچکدومتون.. من هنوز تازه دارم معنی تابستون بی دغدغه و بی درسو میفهمم نمیخام تموم بشه..نیاین فعلا.. مرسی؛)) +مرداد از پشت صحنه :چشم..دو بار!!